دنیای درون

واقعیت «من در جهان هستم» را به «من جهان هستم» تبدیل کنید

عوامل موثر به شخصیت 4 - تاثیر شغل بر شخصیت

 شاید تاحالابارهاشماهم شنیده اید یاحتی خودتان گفته ایدمثلا" صاحبان فلان شغل فلان جور رفتار می کنندیا فلان ویژگی ازافراد دارای فلان شغل بعید نیست وصدها حدسها وپیش بینیهای دیگر ولی به نظرتان آیا واقعا"این حدسها درست است ؟یعنی آیامی توان بر اساس شغل رفتار افراد را حدس زد ؟اگر اینطور است باچه دلیل ومدرکی می توانیم ثابت کنیم که این حدسها می توانند درست باشند ؟

مابرای بررسی این موضوع افرادی را به عنوان نمونه از ده شغل مختلف انتخاب وخصوصیات شخصیتی آنها مخصوصا"رفتارهای ظاهریشان را باهمدیگر درهرشغل مقایسه کرده ایم وبه این نتیجه رسیده ایم که تقریبا" این حدسها درست است ولی برای اینکه یافته های ما ازپشتوانه علمی برخوردارگردد بایددیدگاههای نظریه های علمی رادراین مورد بیان کنیم بدین ترتیب ماابتدا به تشریح شخصیت پرداخته و بعد با استفاده از نظریه های جامعه شناسی خرد(جامعه شناسی پدیدار شناسی هوسرل وکنش متقابل نمادی گافمن )و با استفاده از روانشناسی اجتماعی به تشریح چارچوب نظری این پژوهش خواهیم پرداخت.
اماابتداباید دانست شخصیت چیست وچگونه شکل میگیرد؟البته "برای روشنتر شدن مفهوم شخصیت بهتر است ریشه ی این کلمه را در نظر بگیریم کلمه ی شخصیت ترجمه کلمه ی پرسونالیتی انگلیسی یا پرسونالیته ی فرانسه است که هر دواز کلمه ی پرسوناء لاتین مشتق شده است .پرسونا ماسکی بود که در زمان قدیم بازیگر تاتر به چهره ی خود میزد وآنرا تا آخر نمایش نگه میداشت یکی ازویزگیهای این ماسک ثبات ودائمی بودن آن درطول نمایش بود.به این ترتیب میتوان گفت که شخصیت یعنی عنصر ثابت رفتار فرد شیوه بودن اوبه طور کلی آنچه همواره با اوست وموجب تمایزاو ازدیگران میشود واین ثبات زمینه ای رافراهم می آورد تارفتار فرد در موقعیتهای مختلف تا اندازه ای به طور عینی پیش بینی شود (گنجی.1371ص54)
چنان که متوجه شدید از این تعریفها چنین استنباط می شود که شخصیت ثابت است وقابل تغییر نیست ولی اخیرا پزوهشگران دریافته اند که صفات شخصیتی از آنچه نخست پنداشته می شود نا پایدارترند. صفات شخصیتی ومحیط هر دو مشترکا" موجب رفتار می شوند ومحیط بیش از پیش مهم تشخیص داده شده است"(همان .ص55)
بنابراین درروان شناسی جدید نیزشخصیت راچنین تعریف کرده اند : " سازمان پویای جنبه های شناختی ( یعنی تواناییهای ذهنی ) عاطفی غیر شناختی ( یعنی ارادی وغیرارادی ) و فیزیولوزیک وشکل ظاهری هرفرد این تعریف نشان می دهدکه " تعامل میان سه تعیین کننده عمده بر شکل گیری شخصیت اثر می گذارد. این سه تعیین کننده ها عبارتند از میراث فیزیولوزیکی فرد گروههایی که به آنها وابسته است وفرهنگی که درآن عضوییت دارد(شکر کن.1377ص 175)
جامعه شناسی پدیدار شناسی هوسرل
"ادموندهوسرل (1938-1859)بنیا نگذار فلسفه پدیدار شناسی واستاد دانشگاههای کوتینگن وفر یبورگ آلمان بود او گر چه تحصیلات دانشگاهی خود را در زمینه ریاضیات وفیزیک دنبال کرد ولی با آشنایی با روان شناسی جدید که توسط ویلهم وونت مطرح شده بود شدیدا"به تحقیقات تجربه گرایانه روانشناسی گرایانه گرایش پیدا کرد اما پس از مدتی دیدگاههای آزمایشگاهی آزمونهای تجربی رفتار گرایانه را مورد انتقاد قرار داد و با استفاده از معانی ومفاهیم ایده الیسم آلمانی پایه های مکتب پدیدارشناسی را بنیان نهاد. با نقد در دیدگاههای مکتب روانشناسی گرایی معتقد می شود که هستی آنگونه که بینش طبیعت گرایی هوسرل تصور می کرد امر حاصل از تعیین وتا یثرات عوامل خارجی نیست بلکه بایدبه عنوان واقعیتی نهفته کشف گردد او مطالعه تجربی را تنها شناخت سطحی ووقایع می دانست که مملو از ساختهای مبهم و غیر واقعی است.لذا درجستجوی باطن اشیاءبرآمده وبا شعار برگشت به اشیاءمکتب پدیدار شناسی خود را بنیان نهاد.تا بتواندواقعیت نهفته یا پدیدار اشیاءرا در باطن آنها پیدا کند. او معتقدبودکه پدیده چیزی است که بایستی آشکار و پدیدار شود لذا باید به دنبال واقعیتی بود که سبب این پدیداری گشته است پس میان واقعیت و پدیده تفاوت وجود دارد ((بود)) در پدیدارشناسی هوسرل وجود طبیعی است که از سر تفکر عادتی حاصل شده است و بایستی کنار گذاشته شود تا ((نمود)) یا(( پدیده ))نمایان گردد وکار یک پزوهشگر شناخت پدیده یا نمود اشیاءو رخداده است این نگرش دو گانه- پدیده وبود)سبب شد که هوسرل هستی رادردوشکل متفاوت موردشناسایی قراردهد : یکی شکل طبیعی آن ودیگری شکل خنثی یاپدیداری آن . اومعتقدبودکه هرعملی دارای نیت است همین امر بانیت است که بایدموردمطالعه قرارگیرد.این نیست که د ر پس نمودهای ظاهری وقوالب مصنوعی وهنجاری پنهان است بایدشناخته شود تاپس ازآن عمل آگاهانه فردقابل شناخت ودستیابی قرارگیرد(تنهایی .1377ص190)
پس اگربخواهیم بانظریه پدیدارشناسی هوسرل رفتارهای خاص شاغلان هر شغل رابررسی کنیم بایدبدنباله علت پنهانی وواقعی این رفتارها باشیم یعنی اگرخصوصیات شخصیتی خاص یک شغل ونیزتشابه این خصوصیاتها (مخصوصا"ویزگیهای ظاهری ) را میان صاحبان آن شغل رابه عنوان پدیده ای که آشکاروپدیدار بگیریم باید نیتی راکه این پدیده رابوجود آورده است را پیداکنیم.
کنش متقابل اجتماعی گافمن
کار دیگری که در این مورد انجام گرفته خود در زندگی روزانه (1959) اثر اروین گافمن است گافمن یکی از شخصیتهای نظریه نوین کنش متقابل نمادین به شمار می آید به نظر وی آدمها برای نگهداشت تصویر ثابتی از خود ،برای مخاطبان اجتماعی شان اجرای نقش می کنند گافمن در نتجه علاقه به اجرای نقش به نظریه نمایشی روی آورد .
نظریه نمایشی گافمن :بنا بر این نظریه زندگی اجتماعی یک رشته اجرای نقشهای نمایشی همانند ایفای نقش در صحنه نمایش است .برداشت گافمن از خود با رهیافت نمایشی او شکل گرفته بود به نظر گافمن شخصیت یک فرد را تنها خود به وجود نمی اورد بلکه آن با برخوردهای او با دیگران و افرادی که نزردیک او هستند به وجود می آید (شخصیت یک اثر نمایشی است که در صحنه نمایش بوجود می آید) (گافمن، 1959،ص253)
به نظر گافمن افراد در هنگام برخورد با دیگران می کوشند جنبه ای از خود را نمایش دهند که مورد پذیرش دیگران باشد افراد می خواهند خودی را که به حضار نشان می دهند به اندازه ای نیرومند باشد که آنها را به همان سان که خودشان می خواهند نشان دهد و نیز افراد می خواهند که نمایش آنها حضارشان را وادارد تا داوطلبانه به دلخواه آنها عمل کنند. (ثلاثی،1377ص 292)
گافمن سپس نمای شخصی را به قیافه و منش تقسیم می کند .قیافه شامل آن چیزهایی می شود که منزلت اجتماعی نمایشگر را به حضار نشان می دهد.منش ،به دیگران یادآور می شود که چه نوع نقشی را باید از یک نمایشگر در یک موقعیت معین انتظار داشته باشند.منش عجولانه و منش صبورانه ،دو نوع اجرای نقش کاملا متفاوت را نشان می دهندوما عموما انتظار داریم که قیافه ومنش با یکدیگر همخوانی داشته باشد (ثلاثی،1377ص 293)
-جمع بندی چارچوب نظری
پس در حین اینکه شخصیت در اثرعوامل مختلف تشکیل می شودولی نقش محیط در این میان غیر قابل انکار است که محیط در اثر اجتماعی شدن فرد بر شخصیت وی تاثیر می گذارد ." اجتماعی شدن فرایندی است که بوسیله آن از طریق تماس باانسانها دیگر کودک ناتوان به تدریج به انسانی آگاه ودانا وماهر درشیوه های رفتارویزه فرهنگ ومحیط معینی تبدیل می شود عوامل اجتماعی شدن نیزشامل خانواده گروه همسالان مدارس رسانه های همگانی وبلاخره محیط کار است . کار درهمه فرهنگها زمینه مهمی است که فرایندهای اجتماعی شدن درآن عمل می کنندمحیط کاراغلب تقاضاهای جدبدی رامطرح میکند که شایدمستلزم سازگاریهای عمده ای در شیوه نگرش یارفتار فرد باشد"(گیدنز.1378 ص 95)
زندگی گروهی وکار گروهی چه درسرگرمیها وچه درانجام دادن کارهای روزمره درموجودیت ماجایگاهی بسیار مهم دارد همه در درون گروهی متولد می شویم که خانواده می نامیم به تدریج که زمان رفتن به مدرسه فرامی رسد به گروههایی وارد می شویم که از همسالان وبه شکل اختیاری تشکیل می شوند بعدها تقریبا"کل زندگی خودرا به این ترتیب اداره می کنیم که درسازمانهای دولتی غیردولتی وحتی درمشاغل آزاد به صورت گروهی کارمی کنیم(گنجی.1380ص275)
بنابراین اگر کار یا شغل را به عنوان یک گروه اجتماعی در نظر بگیریم برای اینکه عضو این گروه اجتماعی شویم بایدبا اعضای دیگر گروه کنش متقابل داشته باشیم وهدفهای مشترکی رادنبال کنیم ورابطه ی ثابتی با آنها داشته باشیم ومسلما"وابستگی بین مابوجود خواهد آمدوآگاهانه برای اینکه در این گروه پذیرفته شویم با اعضای آن همانندسازی خواهیم کرد یعنی سعی میکنیم با آنها هم عقیده وهمرنگ شویم علاوه بر آن همانطور که قبلا"گفتیم هر شغل وهر کار مقتضیات خاص خودرا داردوافراد دارای آن شغل باید خودرا با آن مقتضیات وفق دهندو نقشهایی را بازی کنند وهمچنین با مرور زمان افکار واحساسات وسلیقه های اعضا در همدیگر نفوذ میکند و تقریبا" همرنگی وبازی نقشی خاصی در گروه بوجود می آید ونیز کاروشغلی که فرد انجام میدهد به مرور وبا گذشت زمان علا وه بر نگرش فرد وطرزبرخورد وصحبت اوحتی در نوع حرکات اعضای بدن او مانندحرکات دست وطرز راه رفتن ونیز در نوع چین وچروک چهره ودستهای او تا ثیر بسیار ژرفی میگذارد.... ادامه دارد

منبع: وب سایت تخصصی علوم اجتماعی

  
نویسنده : yasrebi ; ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢

عوامل موثر بر شخصیت 3- تاثیر وراثت بر شخصیت


پژوهش در زمینه تاثیر وراثت بر شخصیت
تحقیق در مورد اثرات ژنتیک (وراثت) روی شخصیت مشکل است. دلایل چندی برای این موضوع وجود دارد، یکی از آنها این است که یک اتفاق نظر عمومی در زمینه تعریف شخصیت وجود ندارد. وقتی هیچ‌گونه توافقی در زمینه اینکه چگونه می‌توان شخصیت را اندازه گیری کرد، وجود ندارد و با توجه به این که تحقیقات نیاز به روشهای عینی اندازه گیری دارد، دچار مشکل می‌شویم.

اشکال دیگر این است که از نظر اخلاقی امکان ندارد بتوانیم آزمایشاتی را انجام بدهیم که لازمه‌شان تغییر دادن متغیرهای ژنتیکی است. برای این که جانداران را از نظر ژنتیکی مورد مطالعه قرار دهیم، می‌توانیم از تلقیح مصنوعی یا تولید مثل انتخابی استفاده کنیم. در حالی که انجام چنین کاری در مورد انسان امکان پذیر نیست. در این مورد یک محقق ژنتیکی می‌تواند از به اصطلاح آزمایشات طبیعت که در مورد دوقلوها اتفاق می‌افتد، سود ببرد. 

شیوه‌های مطالعه تاثیر وراثت بر شخصیت :
دو شیوه مطالعه رایج در زمینه بررسی تاثیر وراثت بر شخصیت وجود دارد:
• مطالعات مقایسه‌ای روی دوقلوها
• شیوه‌های کنترل دوقلوها


مطالعه‌های مقایسه‌ای روی دوقلوهای یک تخمکی و دو تخمکی :
دوقلوهای یک تخمکی از یک تخم که به وسیله یک اسپرم لقاح یافته، بوجود می‌آیند. بنابراین ساختار ژنتیکی آنها یکی است و آنها همیشه از یک جنس هستند. دوقلوهای دو تخمکی که از دو تخم که به وسیله دو اسپرم جداگانه لقاح یافته‌اند، بوجود می‌آیند و شباهت آنها از لحاظ ژنتیکی همچون خواهر و برادران معمولی است.

در تحقیقات و بررسی‌های قدیمی روی دوقلوها ، گروههای دوقلوی یک تخمکی یا دوقلوهای دو تخمکی که از یک جنس هستند، در خصوصیات مورد نظر محقق با هم مقایسه می‌شوند. اگر جفتهای دوقلوی یک تخمکی در مقایسه با جفتهای دوقلوی دو تخمکی شباهت بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند، می‌توانیم نتیجه گیری کنیم که عوامل ژنتیکی نقش مهمی در بوجود آوردن آن خصوصیت داشته‌اند. لیکن این نوع نتیجه گیری فقط در صورتی معتبر است که دوقلوهای هر جفت تحت تاثیر فاکتورهای محیطی یکسان قرار گرفته باشند و این امر امکان پذیر نیست، مگر در موارد بسیار نادر. بر اساس این مشکل محققان ژنتیک شخصیت ، به روش تحقیقی دیگری روی آورده‌اند که روش کنترل با دوقلوها نامیده می‌شود.

شیوه کنترل دوقلوها :
شواهد و دلائل متعددی وجود دارد که تعدادی از دوقلوهای دو تخمکی و یک تخمکی از هم جدا شده و در محیطهای جداگانه‌ای بطور متفاوت تربیت شده‌اند و علی‌رغم متفاوت بودن محیط ، دوقلوهای یک تخمکی شباهت بیشتری به هم داشتند. وقتی که شخصیت این دوقلوها بعدا مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت، برخی از تفاوتهای شخصیتی موجود بین آنها ناشی از محیط و برخی از وجوه اشتراک آنها ناشی از وراثت بود. این بررسیها نشان داده‌اند که دوقلوهای یک تخمکی از نظر شخصیت بطور قابل ملاحظه‌ای به هم شبیه هستند.

نتیجه تحقیقات در مورد تاثیر وراثت بر شخصیت :
با وجود مشکلات مربوط به روش شناسی در زمینه تاثیر وراثت بر شخصیت ، تحقیقات انجام گرفته ، این فرض را تائید می‌کنند که فاکتورهای ژنتیکی نه تنها نقش عمده‌ای در میزان فعالیت ، نوع‌دوستی ، پرخاشگری ، اضطراب ، الکسیم ، مجرمیت ، برونگرایی ، هوشمندی و مردم آمیزی دارد، بلکه نقش عمده‌ای نیز در زمینه‌های مربوط به روانپزشکی همچون اختلالات عاطفی ، مانیک _ دپرسیو ، روان پریشی و اسکیزوفرنی دارد.

شیوه عمل وراثت بر شخصیت :
البته آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که هیچ کدام از خصوصیات شخصیتی از طریق یک ژن به تنهایی ایجاد نمی‌شوند، بطوری که هیچ ژنی به تنهایی نمی‌تواند پایه و اساس نمونه‌های پیچیده خصوصیاتی باشد که تحت عنوان شخصیت مطرح می‌شوند. این نمونه‌ها به صورت ویژگیهای چند ژنی (پلی ژنی) نامیده می‌شوند. وقتی کسی می‌گوید خصوصیات شخصیتی مثل مردم آمیزی ، متاثر و مبتنی بر عوامل ژنتیکی است، این بدان معناست که یک ژن یا ترکیبی از ژنها بطور مستقیم مسئولیت ایجاد آن خصوصیت را بر عهده دارند.

فقط وراثت؟
آیا وراثت به تنهایی یا در تعامل با عوامل دیگر شخصیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟ هیچ کدام از جنبه‌های شخصیت مطلقا ناشی از تاثیرات ژنهای منفرد نیست و آنچه مسلم است تعامل اثرات ژنتیکی و محیطی شالوده و اساس همه اعمال ، افکار ، احساسات و نیازهای انسان هستند. اگر یک قسمت از خصوصیات شخصیتی مبتنی بر عوامل ژنتیکی باشد، مسلما قسمت دیگر آن بایستی بر اساس فاکتورهای محیطی حاصل شده باشد، تا آنجا که رفتار انسانی نشان می‌دهد، ژنها به تنهایی نمی‌توانند کاری انجام دهند. ظهور آنها همیشه به هماهنگی با محیط بستگی دارد.

منبع : سایت علمی دانشجویان ایران

  
نویسنده : yasrebi ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢

عوامل موثر بر شخصیت 2-تاثیر محیط و جامعه بر شخصیت

از عوامل مهم موثر بر ویژگیهای شخصیتی افراد عامل محیط است. تجاربی که فرد از محیط خود کسب می‌کند، ارتباط و تعاملی که با محیط دارد، بازخوردها و تاثیراتی که از محیط دریافت می‌دارد، رشد و شکل گیری شخصیت او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هرچند افراد انسانی با یک سری ویژگیهای ذاتی که جنبه ارثی و ژنتیک دارند، متولد می‌شود، اما محیط و جنبه‌های مختلف آن تاثیر بسزایی در بروز این ویژگیها یا مکنون ماندن آنها ایفا می‌کند.

بر این اساس هرچند برخی ویژگیهای شخصیت با پایه و اساس ژنتیک در فرد وجود دارند، اما ظهور و بروز آنها به شرایط محیطی بستگی دارد. برخی از ویژگیهای شخصیتی نیز عمدتا توسط محیط در فرد بوجود می‌آیند و ریشه‌های ارثی ضعیفی را در آنها می‌توان شناسایی کرد. با این حال آن چه برای روان شناسان حائز اهمیت است، تعامل وراثت و محیط است که پیچیدگی‌های موجود در این تعامل و تاثیر آن بر ویژگیهای مختلف شخصیتی هنوز جای پژوهش دارد.

انواع محیطهای موثر بر شخصیت

تقسیم بندیهای مختلفی می‌توان روی محیط انجام داد و تاثیرات آن را بر شخصیت مورد مطالعه قرار داد. در یک تفسیم بندی کلی ، محیط به دو محیط قبل از تولد و محیط بعد از تولد تقسیم می‌شود. امروزه روان شناسان تاثیر عوامل محیطی قبل از تولد را بر انواع ویژگیهای رشدی و شخصیتی مسلم می‌دانند. شرایط روحی مادر ، احساسات عاطفی او نسبت به جنین در حال رشد و عوامل مشابه دیگر ، رشد و شکل گیری شخصیت کودک را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در محیط بعد از تولد ویژگیهای شخصیتی والدین ، شیوه‌های تربیتی ، انواع امکانات اقتصادی ، فرهنگی و جغرافیایی محیط رشد کودک ، دارای اهمیت به شمار می‌روند. در یک تقسیم بندی عمومی محیط موثر بر شخصیت فرد به دو دسته محیط فیزیکی و محیط اجتماعی تثسیم می‌شوند:

محیط طبیعی یا فیزیکی موثر بر شخصیت

محیط فیزیکی آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا ، شرایط اقلیمی ، منابع غذایی و دیگر امکانات مادی می‌باشد. هر کدام از این عوامل می‌توانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط هستند، تاثیر بگذارد. در مناطقی که با تغییرات فصلی ، تغییرات دمایی بارزی صورت می‌گیرد، می‌توان اعمال بسیار خصمانه‌ای را در فصل تابستان گرم بیشتر از فصل زمستان مشاهده کرد. مردمی که در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند، با غریبه‌ها کمتر جوش می‌خورند. در حالی که مردمی که در مناطق جلگه‌ای زندگی می‌کنند، چنین نیستند. شواهد متعددی که حاصل پژوهشهای مختلف در این زمینه می‌باشد، حاکی از تاثیر محیطهای فیزیکی بر شخصیت افراد و شکل گیری و رشد آن است.

محیط اجتماعی

قسمت اعظم یادگیریهایی که شخصیت افراد تحت تاثیر قرار می‌دهد نه در فضای معمولی محیطهای طبیعی، بلکه در محیط بسیار پیچیده که به وسیله رفتار افراد دیگر خلق و ایجاد شده است، انجام می‌پذیرد. منظور از محیط پیچیده اجتماعی یعنی الگوهای فرهنگی ، طبقه اجتماعی ، شیوه‌های تربیتی کودکان، ساختار خانواده ، سیستمهای تعلیم و تربیت و الگوهای استخدامی است. هر کدام از اینها به نوعی تاثیرات خود را روی شخصیت افراد نشان داده‌اند.

رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن ، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تاثیر می‌گذارد. اعضای یک طبقه اجتماعی بر روی نحوه گفتار ، نوع پوشش ، امکان بازآفرینی فعالیتها ، نحوه تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تاثیر می‌گذارد. آنچه که افراد در دوران کودکی خویش تجربه می‌کنند، مانند تنبیه‌های انضباطی والدین ، الگوهای غذایی ، شیوه بروز احساسات و عواطف ، ممانعتها و انتظارات غالبا پایه و اساس شخصیت افراد در سنین بزرگسالی است. در ارتباط با این موضوع ساختار خانواده هم دخیل است. یعنی تعداد خواهران و برادران ، تعداد افراد خانواده ، وجود پدر یا مادر ، تماما نشان داده‌اند که نقش عمده‌ای در تحول شخصیت کودک به عهده دارند. در خارج از محیط خانه ، شخصیت به وسیله مشخصه‌های محیط اجتماعی مثل مدرسه ، میزان تحصیلات ، شغل و محل کار تاثیر می‌پذیرد.

تفاوتهای فردی در تاثیرپذیری شخصیت از محیط

پژوهشهای مختلف نشان می‌دهد که حتی شرایط یکسان محیطهای طبیعی یا اجتماعی تاثیرات متفاوتی بر روی افراد گوناگون خواهند داشت. البته این مطلب از جهتی نتیجه تعامل و ارتباط عوامل وراثتی و محیطی است. به عنوان مثال تاثیر آب و هوای گرم را بر روی افرادی که در محیط پرجمعیت زندگی می‌کنند، در نظر بگیرید. کاملا واضح و روشن است که چنین موقعیتی ، اعمال به شدت خصمانه را افزایش می‌دهد، اما این امر بدان معنی نیست که هر کسی که در چنین محیطی زندگی می‌کند، رفتار خصمانه‌ای خواهد داشت.

تفاوتهای فردی در عملکردهای مردم در قبال گرما در شرایط پرجمعیت را نیز از یک سو می‌توان نتیجه تعامل عالی وراثت و محیط دانست. به عبارتی ، علاوه بر این که تاثیر عوامل مختلف محیطی غیر از گرما و شرایط پرجمعیت می‌تواند دخالت کرده و رفتار فرد را شکل دهد، عامل وراثت نیز از سوی دیگر تاثیر فزاینده‌ای خواهد داشت. به این ترتیب در مناطق جرم‌خیز یک شهر هر چند آمار افراد متمایل به جرم ، ممکن است زیاد باشد، ولی این شامل همه افراد نمی‌شود. چرا که عواملی محیطی که موثر بر تقویت ویژگیهای شخصیتی که مانع گرایش به جرم در فرد می‌شود، نیز در مورد افراد وجود خواهد داشت. همین طور عاملی به نام ژنتیک که تاثیر قوی در تعامل خود با محیط برجا می‌گذارد.

 منبع : رشد

  
نویسنده : yasrebi ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢

عوامل موثر بر شخصیت 1- تاثیر فرهنگ بر شخصیت

آدمیان در بدو تولد با یکدیگر تفاوت چندانی ندارند. یک کودک در هر جای دنیا که متولد شود اشتراکات بسیاری با کودکان دیگر دارد. هر فردی از آغاز طفولیت همان طریقه هایی را بر می گزیند که فرهنگ جامعه او ایجاب می کند. به بیان دیگر انسان ناگذیر است که خود مختاری سائق های زیستی را با قیدها، آداب و رسوم و خواستهای فرهنگ جامعه خویش به مهار بکشد تا بتواند به عنوان یک عضو سالم و مورد قبول جمع در جامعه زندگی کند. زیرا کجروی از موازین فرهنگی مستوجب عقوبت است.
هنگامی که انگیزه های روانی و تظاهرات سائق های زیستی طفل با ارزشها و موازین فرهنگی جامعه انطباق یافت، شخصیت او شکل گرفته است. به بیان دیگر شخصیت متعادل وقتی حاصل می آید که کشش های شخصی با انتظارات جمعی توافق یافته باشد.

هر فرهنگی ویژگی های خاص خود را دارد و این ویژگی ها بر شکل گیری شخصیت کاربران فرهنگی تاثیر دارد (مثلا انگلیسی ها خونسردند و امریکایی ها متعهد، ژا پنی ها پرتلاش و اسکاتلندی ها خسیس و فرانسوی ها رمانتیک و ایرانی ها بدبین). در یک فرهنگ مادر توجه زیادی به کودک می کند، به روش صحیحی کودک را از شیر می گیرد، در تمیز داشتن او دقت می کند، کودک ازحمایت و توجه خاصی بر خوردار است و ... و در فرهنگ دیگر کودک به روشهای خشن از شیر گرفته می شود، مادر در تمیز کردن کودک دقت نمی کند.

حال اگر توجه داشته باشیم که در دنیا هیچ فرهنگی مانند فرهنگ دیگر نیست و به تعداد اقوام و جامعه های مختلف فرهنگ های متفاوت وجود دارد، متوجه می شویم که به تعداد فرهنگ ها، روش های پرورش اطفال و بالنتیجه شخصیت های متفاوت داریم. مسئله مهمی که در رابطه فرهنگ و شخصیت مطرح است این است که: تاثیر فرهنگ در تکوین شخصیت تا چه حد است؟ و شخصیت تا چه اندازه در چگونگی فرهنگ تاثیر می گذارد؟ و بالاخره تاثیرات متقابل فرهنگ و شخصیت چگونه است؟ آیا می توان یک شخصیت اساسی را که مبین شخصیت های افراد یک جامعه است برای هر فرهنگی معین کرد؟ برا ی پاسخ دادن به این سوال باید دست به تحقیقی تطبیقی بزنیم.
تحقیقات خانم مارگارت مید انسان شناس امریکایی در نوع خود جالب توجه است. مید با مشاهده بحران های دوره نوجوانی در بین دختران امریکا این مساله را مطرح می کند: علل بحران های یی که به هنگام نوجوانی روی می دهد چیست؟ آیا این بحران ها ریشه روانی دارد یا منشا آنها اجتماعی است؟ برای این منظور دست به مطالعاتی تطبیقی زد. مید نشان داد که بسیاری از مسائل و مشکلات روانی خاص یک فرهنگ هستند و در برخی فرهنگ های دیگر یافت نمی شوند. مثلا عقده عدیپی که فروید ذکر می کند در فرهنگ هایی دیده می شود که خانواده هسته ای است و لیبیدو کودک به شخص خاصی (مانند پدر) معطوف می شود اما در فرهنگ هایی مانند قبایل ساموا این چنین نیست. در این قبایل طفل تا سنین 6 یا 7 سالگی در خانه می ماند، خانواده گستره است و حدود 10 یا 12 نفر با هم در یک جا زندگی می کنند.

 وجود افراد متعدد به غیر از پدر و مادر در کنار طفل مانع از این می شود که الزاما پدر یا مادر مظهر قدرت و سانسور اجتماعی باشند و برای کودک تصویری از والدین ظالم ایجاد گردد. در ساموا بین تضاد های جنسی و قوانین اخلاقی مانند جامعه های غربی تضادی نیست و به همین دلیل امراض روانی که نتیجه بحران های بلوغ در جامعه امریکا است، درساموا دیده نمی شود. مید در تحقیق دیگری بومیان سه قبیله از گینه جدید را بررسی گرد و با این بررسی نشان داد که اختلافات شخصیتی که مغرب زمین بین زن ومرد قائل می شود فیزیولوژیک نیستند بلکه تحت تاثیر تعلیم و تربیتی است که زن ومرد از فرهنگ جامعه خود در یافت میدارند.
خانم راث بندیکت انسان شناس امریکایی می گوید: فرهنگ همان روانشناسی فرد است که با بعد زمان بر روی پرده سینما منعکس شود یا به بیان دیگر هر نمونه فرهنگی نموداری است از شخصیت مردمی که به آن فرهنگ تعلق دارند.
حال بپردازیم به اینکه فرهنگ و شخصیت چگونه برهم تاثیر می گذارند
انسان نیاز ها و غرایزی دارد که باید ارضا شود. اما رندگی اجتماعی امکان ارضا شدن تمامی امیال و غرایز انسان را فراهم نمی کند و بند های اجتماعی و اخلاقی این اجازه را به افراد نمی دهند که هرگاه و در هر جایی تمایلات خود را ارضا کنند. کاردینر معتقد است از یک طرف احتیاجات اولیه انسان از جمله شهوت، باید ارضای خود را با نهاد های اجتماعی و با موازین و ارزشهای جامعه تطبیق دهد و از طرف دیگر هر گاه بعضی از این امیال هرگز تجلی نکنند و یا به صورت مورد قبول جامعه ظاهر نشوند و یا به نحو سمبولیک ارضا نشوند، این احتیاجات وئ سائق ها با ابداع اساطیر، افسانه ها، اشعار، موسیقی و خلاصه فرهنگ عامه به تدریج نهادهای موجود در جامعه را تغییر می دهند.
کاردینر بیان می کند چون همه اطفال یک جامعه با نهاد های اولیه (مانند سازمان خانواده، شیوه های تریبیتی کودکان، نوع تشویق یا تنبیه، آیین های مربوط به غذا خوردن، تمیز نگه داشتن کودک، کمبود یا وفور غذا، و...) مشابهی روبرو هستند همه آنها مشخصات مشابهی را در شخصیت خود خواهند داشت و آن شالوده شخصیت اساسی جامعه را تشکیل می دهد. شخصیت اساسی در واقع شخصیت مشترک توده مردم یک جامعه را نشان می دهد که در شرایط مشابه، دوره طفولیت را گذرانده اند. تغییر شخصیت اساسی در طی زمان بسیار جزئی و کند است. اگر عواملی بعد از دوران کودکی پیدا شود که با شرایط نا مناسب دوران طفولیت متفاوت باشد رفتار و نظر کم کم تغیر می کند ولی اگر چنین نشود عکس العمل های کودک به شکل عادت در آمده و ادامه پیدا خواهد کرد و در بزرگی منش و الگوی رفتاری وی را مشخص خواهد کرد. الگوی رفتاری که خود به خود نا خودآگاه است. این تجربیات و نوع تربیت بالاخره نظام خاصی برای تظاهر خود پیدا می کند ( نظام هایی چون: اساطیر، داستانها، نهاد ها، ایدئولوژی ها و ....).

منبع : وبلاگ تعلیم و تربیت

  
نویسنده : yasrebi ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢