ساختار روان از دیدگاه یونگ

 یونگ آن جنبه دیگر خودمان را که اکثرا در ناخوداگاه شخصی یافت میشود سایه مینامد سایه موجودی فرومایه در خود ماست موجودی که میخواهد همه آن کارهایی را انجام دهد که ما به خودمان اجازه انجام آنها را نمیدهیم موجودی که همه آن چیزیست که ما نیستیم بطور کلی سایه پر از خصوصیات خواسته نشده است

داستان ها و اسطوره ها که زائیده روان انسان هستند در اصل منعکس کننده مراحل تکامل روان میباشد و فرایندهای روانی تفرد بصورت نمادین در آنها جلوه گر شده است. سایه در رویاها و اساطیر بصورت دشمن, جادوگر فریبکار, اژدها, شیطان یا دیو بروز میکند سایه شخصیتی است که قهرمان در داستانها باید با آن مبارزه کند و آنرا شکست بدهد

زمانیکه یونگ مشاهده کرد اکثز بیمارانش سایه خود را انکار میکنند و آنرا وا پس میزنند به این نتیجه رسید که بشر باید راهی برای زندگی کردن با بخش تاریک خود بیابد و در واقع بهداشت جسمی و روانی او وابسته به این راهیابی است 

آنچه مسلم است رویارویی با سایه بخشی لازم در تکامل و رشد روانی بشر است از اینجاست که سفر بزرگ به درون شروع میشود, سفری که طولانی, خطرناک و پر بار است.یونگی ها اشاره می کنند که در جریان تحقق تمامیت، جذب و ادغام کهن الگوی سایه یکی از دشوارترین مراحل است. چرا که محتوا و درونمایهء این کهن الگو چیزی نیست جز آنچه به دلایل اخلاقی، یا دینی رد و طرد می شود. گذر از این مرحله، شخص را دچار تنش های زیادی می کند و بسیاری حتی قادر به گذر از این مرحله نیستند. چون نمی توانند تنش ها را تحمل کنند. تحمل تنش های دردناک ناشی از تعارض درون و بیرون، که در واقع همان تنش عبور از دیدگاهی جزئی به دیدگاهی کلی تر، یا از دیدگاهی سطحی به دیدگاهی عمیق تر است
جوزف کمبل میگوید : تفاوت جنون و عرفان این است که مجنون در آبی که عارف در آن شنا میکند غرق میشود

/ 0 نظر / 63 بازدید