روانشناسی تحیلی و دین - قسمت ششم [ دین انگاره ی بنیادین روح ]

 
یونگ بر خلاف فروید نه تنها دین را توهم و روان نژندی وسواس آمیز عام نوع بشر نمی داند ، بلکه بر عکس او معتقد است که روح و روان بشر خصلت و کارکرد دینی دارد. شاید بتوان گفت که همه ی روانکاوان دین را عنصری پیش - تعقلی و زاییده ی ناخودآگاه می دانند. ناخودآگاه در دیدگاه فروید ، در ناخودآگاه فردی خلاصه شده و شامل عناصر و عقده های سرکوب شده ی جنسی وپیوست وضمیمه ای برخود آگاهی تلقی می شود.اما ناخودآگاه ازدیدگاه روانشناسی تحلیلی یونگ تنها شامل عقده های سرکوب شده ی جنسی وخلاصه در ناخود آگاه فردی نیست. یونگ می گوید: "ناخودآگاه برای فروید یک عضو پیوست وضمیمه ی خودآگاه است که در آن تمام ناسازگاری های فرد انباشته شده است، در حالی که ناخودآگاه برای من یک آمادگی روانی جمعی با ویژگی خلاق است."(یونگ،ص133 روانشناسی وشرق،ترجمه دکترلطیف صدقیانی) ناخود آگاه جمعی بر خلاف ناخودآگاه فردی وانگاره ی فروید،شخصی وخلاصه در عقده های سرکوب و رانده شده از ناخود آگاه نیست،بلکه شامل چیز هایی است که در فرد خلاصه و محدود نمی شود و همه ی افراد بشربه تعبیر یونگ شکل آنرا به ارث می برند. در ناخود آگاه جمعی است که نمادها وسمبل ها و اسطوره هاخلق و باز تولید می شوند و تجربه ها وایده ها وراه حل های دینی و مذهبی به وجود می آیند وبه ارث می رسند وبه عنوان حافظه ی تاریخی باقی می مانند. روح انسان پیش انگاره ها یا انگاره های بنیادینی دارد که مانند اندام های روان محسوب می شوند و چون غریزه های موروثی نزد هر کس وجود دارد و انتقال می یابد. ناخودآگاه جمعی و انگاره های بنیادین آن به مثابه حافظه ی تاریخی و عامل انتقال عمل می نمایند و از طریق ناخودآگاه جمعی است که سر نمون ها و پیش انگاره ها به نسل های بعدی به ارث می رسند . لذا با دیدگاه ناخودآگاه فردی فروید و حصر آن به عقده های جنسی سرکوب شده بسیاری از مسائل بنیادی از جمله انگاره های بنیادین دینی و ویژگی خلاق آنها و همچنین انتقال آنها به نسل های بعد بی پاسخ می مانند.اما از دیدگاه یونگ روان انسان دارای یک جوهر یا بنیاد مشترک با ویژگی خلاق است که یونگ آن را ناخودآگاه جمعی می نامد. یونگ می گوید :" روان انسان هم دارای یک جوهر مشترک و فراتر از مجموعه تفاوت های فرهنگی و خودآگاهی است، من این بنیاد یا جوهر مشترک را ناخودآگاه جمعی می نامم."(یونگ، صص 27- 28 روانشناسی و شرق ،ترجمه دکترلطیف صدقیانی) " ناخودآگاه جمعی در سطح ژرف تری قرار دارد و بیشتر از ناخودآگاه شخصی از خودآگاهی جدا شده است "( یونگ،ص 102 رویاها،ترجمه دکترابوالقاسم اسماعیل پور) ناخودآگاه جمعی حافظه تاریخی اقوام وملل است که دین و فرهنگ و اخلاق و آنچه نیازهای روح و روان انسانی است در قالب های رایج و متداول چون آداب و شعایر و مراسم و باید ها و نبایدها انتقال می یابد. وجه دیگری که یونگ از آن غفلت نکرده است این است که چون ناخودآگاه جمعی ، تجربه ی شخصی نیست و از خودآگاه بیشتر دور است، کمتر تغییر میکند و بیشتر موجب و مستعد تعصب و جزمیت است. ریشه ی تمام تجربیات دینی در روان ناخودآگاه است.و از نظر یونگ "مسائل دینی ،مسائل روانشناختی است."(یونگ-ص84 رویاها، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور) مهمترین پیش انگاره یا انگاره بنیادین یا بنیادی ترین سرنمون ها که پیش تعقلی و دارای منابع ناشناخته هستند انگاره های دینی می باشند. خدا انگاره ی بنیادین و نخست در روح انسان است. یونگ می گوید" روح یا جان (soui) آدمی فطرتآ دارای کارکردی دینی است... اما اگر این واقعیت تجربی وجود نداشت که در روح آدمی ارزش های والایی نهفته است به روانشناسی کوچکترین علاقه ای نمی داشت، چرا که در آن حال روح و جان آدمی جز غباری ناچیز و بی اهمیت نمی بود.حال آنکه از صدها آزمون و تجربه ی عملی دریافته ام که اصلآ چنین نیست و بر عکس جان آدمی حاوی همه آن چبزهایی است که در احکام و دگم های دینی آمده است و چه بسا بیش از آن نیز من به روح کارکرد دینی نسبت نداده ام ، بل فقط واقعیاتی را بر شمرده ام که ثابت می کند روح دارای naturaliter religiosa (طبیعت دینی) است."(آنتونیو مورنو،ص 92 یونگ،خدایان و انسان مدرن،ترجمه داریوش مهرجویی) یونگ بر این باور است که شور و احساس و سائقه دینی ، سائقه ای اصیل و مستقل و درون زا است و قابل تقلیل به سایر سائقه ها و یا ناشی از آنها نیست.همین انگاره بنیادین و نخستین دینی در روان انسان است که آن را از سایر فعالیت های معنوی انسان قوی تر و اصیل تر و تغییر ناپذیرتر می نمایاند.یونگ می گوید :" روح کودک لوح سفید نیست بلکه پیش انگاره ها یا انگاره های بنیادینی دارد که پیش تعقلی هستند. از نظر او خدا انگاره بنیادین و نخستین روح انسان است .او می گوید انگاره های بنیادین مانند اندام های روان پیش- تعقلی هستند"(یونگ،ص 59 روح و زندگی،ترجمه دکترلطیف صدقیانی) یونگ سرنمون های دینی را چون غریزه های موروثی و عضوی روانی در انسان می داند. غریزه های موروثی یا انگاره های موروثی – آیین های مذهبی و نمادهایشان دارای منابع ناشناخته اند"یونگ- ص 60 روح و زندگی. " انگاره ی بنیادین عضوی روانی است و نزد هر کس حضور دارد."(یونگ، ص 63روح و زندگی،ترجمه دکترلطیف صدقیانی) لذا از نظر یونگ ناخودآگاه ریشه ی تمام تجربیات یگانگی harmakaya و زادگاه همه ی انگاره های بنیادین و کهن (الگوها ) یا الگوهای ساختاری و شرط بی چون و چرای جهان پایدار است."(یونگ، ص 186 روانشناسی و شرق، ترجمه دکترلطیف صدقیانی) به همین سبب تجربه های دینی خاصیتی از روح است که از ضمیر ناخوآگاه انسان سر می زند و عملی پیش تعقلی و غیر ارادی است. و چون روح و روان انسان خصلت و کارکرد دینی دارد ناگزیر روانشناسی نمی تواند به موضوعات دینی و نقش و کارکرد آنها نپردازد . یونگ می گوید:" آرمان نظام اخلاقی و نظام خداوندی به لایه ی از میان نرفتنی روح انسان تعلق دارد . در دانش فیزیک می توان بدون انگاره خداوند بکار پرداخت ، اما در روانشناسی ، شناخت خداوند مسئله ای است که قطعآ آن را باید شناخت."(یونگ،ص 86 رویاها،ترجمه دکتراسماعیل پور)

به همین دلیل یونگ معتقد است که دین هر ملتی نشانه روانشناسی آن ملت است."دگم های دینی سرشار از ارزش های عاطفی اند و جامع تر از هر نظریه ی علمی ویژگی های روح آدمی را بیان می کنند و برخلاف خصلت دیالکتیکی نظریه های علمی ، قرن ها پایدار می مانند."(آنتونیو مورنو، ص97 یونگ ،خدایان و انسان مدرن،ترجمه داریوش مهرجویی) یونگ انگاره های دینی را چنان طبیعی روح و روان انسان می داند که از غریزه ی دینی سخن می گوید و آن را غریزه ی روانی می نامد که به اندازه خود بشریت قدمت دارد:"غریزه ی دینی که می توان آن را " غریزه ی روانی " هم نامید – به اندازه ی خود بشریت قدمت دارد و تکوین دین یا شکل گیری نمادها درست به اندازه ی بر آورده ساختن هر غریزه دیگری برای ذهن انسان ابتدایی ،مهم و پر جاذبه است"(والتراوداینیک،1379ص 158 یونگ و سیاست، ترجمه علیرضا طیب )


[ اسطوره از دیدگاه یونگ ]
در دوره های ابتدایی و در میان انسان های بدوی روح دینی به شکل مفاهیم اساطیری خود را نشان می داده است.به تعبیر دیگر اسطوره ،دین انسان بدوی است. به همین سبب یونگ مطالعات گسترده ای در مورد اسطوره انجام داده است. از نظر او اسطوره فرافکنی حیات درونی روان ناهشیار بررویدادهای عینی است . زیرا اسطوره پدیده ای است روانی که ماهیت روح را آشکار می کند."اسطوره به انسان سرگشته توضیح می دهد که در ناآگاهش چه گذشته و آنچه گذشته چرا ماندگار مانده است. اسطوره بیان نمادینی است از درام ناهشیار درون روان آدمی که بوسیله فرافکنش در اختیار آگاهی بشر قرار می گیرد و در رویدادهای طبیعی منعکس می گردد. زبان طبیعت برای مردمان ابتدایی آنسان که باید زبان طبیعت نیست،بلکه یک رویداد روانی ناهشیار است که بر وقایع طبیعی فرافکنده شده . این فرافکنی ، گرچه ناآگاهانه صورت می گیرد امری بنیادی و اساسی است،منتهی از آن جا که افراد بشر از این سازوکار خود کار روانی بی خبر بودند هزاران سال طول کشید تا توانستند محتوای ناآگاه را از شیء یا متعلق خارجی آن جدا کنند.انسان در توضیح و تبیین اسطوره به همه چیز اندیشید جز به روان ، چرا که از دریافت سازوکار فرافکنی عاجز بود. کلید فهم اسطوره ، فرافکنش حیات درونی روان بر رویدادهای عینی است.انسان های بدوی به مکاشفه ی اسطوره نمی پردازند بلکه اسطوره ها را به سادگی تجربه می کنند و اندیشه ها خود به خود پدید می آیند. اسطوره ها به انسان های بدوی پیام های حیاتی می رسانند و در مقام حیات روانی قبایل باستانی عمل می کنند. از آنجا که دین به کشف و شهود ضمیر ناآگاه مرتبط است، اساطیر یک قبیله دین زنده آن است که فقدانش از نظر یونگ در هر زمان و در هر کجا حتی میان مردمان متمدن ،فاجعه ی اخلاقی به بار می آورد."(آنتونیو مورنو- یونگ،خدایان و انسان مدرن ص 19-20ترجمه داریوش مهرجویی) لذا اسطوره فرافکنی واقعی و سپس نمادین ژرف ترین نیازهای روح جمعی است.و چیزی چون قصه و حکایت و افسانه نیست ،بلکه فرانمود روانشناختی عمیق ترین نیازها و دغدغه های انسان است.انسان در عالم وجود با مسائل حیاتی نظیر خیر و شرومرگ و زندگی و هستی قدرت های قدسی و الوهی و یا قدرت های مافوق طبیعی اهریمنی ، مواجه می شود، که در این مواجهه دچار اضطراب ها و دغدغه هاو رنج های وجودی می شود. او در پاسخ به این نیازها و دغدغه ها و برای غلبه بر ترس ها و دلهره های وجودی با فرافکنی روح ذهنی و تبدیل آن به روح عینی به طرزی نمادین اسطوره ها را خلق می کند تا حیات خود را با عالم معنا ربط دهد و قدری از رنج های وجودی رهایی یابد. به این وسیله اسطوره نیاز و خواهش روح انسان است تا از عالم حس به عالم مثال برسد.انسان ابتدایی با واقعیات عالم خارج برخورد عینی و علمی ندارد و نیازی نیز به این شناخت علمی احساس نمی کند.او برای غلبه بر دغدغه های وجودی خود تلاش می کند تا از طریق روح جمعی و تجربه ی راز آلود بر تنهایی خود غلبه کند و با روح قبیله واساطیر قوم که نماد مقدسات قوم و روح همبستگی و جاودانگی است خود را پیوند بزند.اسطوره با کنش و تجربه و شهود روح دینی انسان ابتدایی را به نمایش می گذارد. لذا منشاء رمز و رازها ،نمادها و آیین ها و اساطیر،انرژی روانی است که از درونه های روان ناخودآگاه انسان فرافکنده می شود و به شکل کشف و شهود های راز آلود خود را نشان می دهد تا انسان از وضعیت انسانی به وضعیت الوهی سیر نماید و به شرایط آرمانی و وحدت مطلق و ارزش های مطلق دست یابد و خود را همچون خدایان با هستی همبسته و متحد ببیند. چون اسطوره فرافکنش درونه های روان ناخودآگاه است، انسان در گذار از عصر اسطوره به عصر ادیان ، در ناخودآگاه جمعی خود،مفاهیم و تعابیر اساطیری را به ارث می برد. اسطوره از بین نمی رود اما دگرگون و فاسد می شود.اسطوره های بهشت های آرمانی کمونیسم و استالینیسم و نازیسم و ... نمونه های اسطوره های فاسدند. زیرا به قول یونگ در بن اسطوره و دین غریزه ی دینی مشابهی نهفته است. به همین دلیل مفاهیم و تعابیر اساطیری بسیاری در متون مقدس ادیان وجود دارد. منشاء و کارکرد اسطوره و دین همانطور که یونگ می گوید مشابه و مانند هم است. از نظر یونگ :" اگر چه در بن اسطوره و دین و غریزه ی دینی مشابهی نهفته است با این حال " اسطوره ، ابتدایی تر، عاطفی تروشهودی تر از دین و کمتر از آن عقلانی است و دنباله ی طبیعی گونه ای روانشناسی و نگرش بشری است که مشخصه ی اصلی ذهنیت انسان های ابتدایی است. از سوی دیگر، دین ، آن طور که امروزه آن را می شناسیم از اسطوره عقلانی تر و تحلیل بردار تر است. و کمتر شهودی و احساسی و نمادین و نیز بسیار کمتر تحت تـأثیر عرفان برخاسته از امور مافوق طبیعی است."(آنتونیو مورنو- یونگ ،خدایان و انسان مدرن صت226ترجمه داریوش مهرجویی)

اما چون در بن اسطوره و دین غریزه ی مشابهی نهفته است و از درونه های ناخودآگاه فرافکنده می شوند،اسطوره ها درقالب مفاهیم وتعابیردینی وحتی غیردینی نظیرایدئولوژی های به ظاهرمدرن به حیات خود ادامه می دهند.

[استقلال روح ازامورجسمانی وخصلت روان درمان گرانه ی دین]
اگر ناخودآگاه را تنها در عناصر ابتدایی خرد ستیز و ویرانگر خلاصه نکنیم و به تعبیر یونگ غریزه ی دینی ناخودآگاه را دریابیم و بدان مجال بروز و رشد بدهیم و بدانیم که سویه ی مثبت ناخودآگاه منبع کل زندگی و خلاقیت روانی است، خصلت دینی روح می تواند تعبیری خرد پذیر و عقلانی بیابد و در زندگی نقش مثبت و روان درمان گرانه ی خود را حتی در این عصر پیدا کند . لذا دین خصلت و خاصیتی از روح و ضمیر ناخودآگاه و طبیعت روان انسان است و اگر مضامین و تعبیرات و اقوال و اعتقادات دینی گاه با داده های علمی و امور مادی منافات دارند، نشانه ی استقلال روح از امور مادی و جسمانی است. همانطور که در نقد جولیان جینز دیدیم یونگ معتقد است که حقایق روانی و روحی وجود دارند که توضیح یا اثبات یا انکار آنها به معنی مادی امکان ندارد." (یونگ - پاسخ به ایوب- ص13- ترجمه فؤاد روحانی- انتشارات جام) اما این حقایق روانی به اندازه ی امور و اشیاء مادی واقعیت و اصالت دارند."روایات کتاب مقدس تظاهرات و تعبیرات روان آدمی هستند. تجلیات روانی همیشه خارج از محیط عقل ما ظاهر می شوند و حکایت از حقایقی می کنند که امکان آنها فوق ضمیر خود آگاه است... و در قالب مضامین اساطیری جلوه گر می شوند.(یونگ ، پاسخ به ایوب ، صص 17- 18 ترجمه فواد روحانی) با این تعابیر روایات متون مقدس به تعبیر شلایرماخر جنگی از روایات خطا پذیر از زندگی قدیسین است که موضوعیت نداشته و نظریه و فرضیه راجع به امور مادی نیستند، و طریقیت دارند و نحوه ی زیست و سلوک معنوی را نشان می دهند. به همین دلیل منافات تعابیر و اعتقادات دینی با امور محسوس و مادی به تعبیر یونگ نشان استقلال روح از مشاهدات مادی و محسوس است و کار دین نه نظریه پردازی راجع به طبیعت و اجتماع و اقتصاد و سیاست که برانگیختن ایمان در روان شخص است. یونگ می گوید:"اینکه اقوال و اعتقادات مذهبی غالبـآ با پدیده های مادی و محسوس منافات دارند، استقلال روح را از مشاهدات مادی و محسوس ثابت می کند و نشان می دهد که تجربیات روانی تا اندازه ای از معلومات و مفروضات مادی بی نیاز هستند . روان آدمی عاملی است خود مختار و اقوال و اعتقادات مذهبی عبارت از یک اظهار ایمان روانی هستند و در مرحله ی نهایی متکی بر جریانات ناخودآگاه یعنی برتر از عالم محسوس می باشند. فهم این جریانات از راه ادراک مادی ممکن نیست بلکه اینها وجود خود را بوسیله ی بر انگیختن ایمان در روان شخص نمایان می کنند.(پاسخ به ایوب،ص12 ترجمه فواد روحانی) همانطور که پیش از این دیدیم از نظر یونگ :"قسمتی از روان آدمی تابع قوانین زمان و مکان نیست و ... روان آدمی گاه خارج از قانون زمانی- مکانی علیت عمل می کند و ... در قلمرو روح ، انسان از نوعی سلوک و بی حرکتی برخوردار است و موجود رها و مستقل از حرکت از زمان نیز رها است و این در مورد جواهر روحانی صادق است."(مورنو،ص 223 یونگ – خدایان و انسان مدرن،ترجمه داریوش مهرجویی) از آنجا که روح یا جان آدمی فطرتآ دارای کارکرد دینی است و دین تراوشات ضمیر ناخودآگاه است و ناخودآگاه منشاء خلاقیت های روانی و منبع کل زندگی است، اعتقادات و عقاید و حتی متون دینی چیزی جز فرافکنی محتویات ضمیر ناخودآگاه نمی باشد. یونگ به لحاظ فلسفی و معرفت شناختی کانتی است و اثبات یا رد مسایل دینی و ما بعد الطبیعی از نظر او به لحاظ معرفت شناختی غیر ممکن است و خدا موضوع نظریه پردازی و حتی اندیشه نیست.اما برای یونگ این سؤال مطرح است که چرا موضوعی که نیندیشیدنی است این همه مردم راجع به آن می اندیشیند. این مسئله ای است که شاید پاسخ آن در سطور بالا آمده باشد. اما چیزی که در اینجا مطرح است این است که چرا انسان به موضوعاتی که نمی تواند معرفت داشته باشد و حتی برخی مفاهیم آن نظیر – خدای متشخص و عدم تناهی و علم مطلق خداوند و اراده واختیار انسان و همچنین خدای خیر محض و وجود شرور در عالم – مفاهیمی متانقض نما می باشند، این همه ذهن و ضمیر انسان را به خود مشغول کرده است؟جدای از پاسخ های بالا که دین درونه ی ضمیر ناخودآگاه است و چون عضوی فطری و طبیعی روان انسان محسوب می شود، باید گفت که انسان صرف نظر از همه ی دغدغه های دنیوی، نظیر نیازهای مادی و اقتصادی و اجتماعی و شهوانی و ... عدالت و آزادی، دغدغه ی نهایی و بنیادین دیگری نیز دارد.این دغدغه واپسین موجب تجربه های سردرگمی و شر و رنجی می شود که انسان ها در طول زندگی با آن مواجه هستند. زندگی چیست، آیا هستی هدفی دارد، آیا در پس این عالم مادی معنا و هدفی نهفته است؟ مرگ چیست، نیستی محض است یا بقایی و هستی دیگری هست؟ چرا این همه در زندگی انسان ها رنج های فعلآ نازدودنی ، نظیربیماری های صعب العلاج و لاعلاج و عقب ماندگی ها و زشتی های طبیعی و مرگ های زود رس و ... رنج های زودودنی نظیر ظلم و بی عدالتی و حق کشی وجود دارد؟ تجربه دینی پاسخی به این سردرگمی ها و شرها و رنج ها است، تا زندگی و هستی قابل تحمل و بل آرامش بخش و امیدوار کننده باشد.فقدان روحیه ی دینی و معنا در زندگی موجب بیماری های روحی از جمله روان نژندی می شود و حتی می تواند فاجعه ی اخلاقی به بار آورد.به همین سبب یونگ می گوید :" مذاهب ،سیستم های روان درمانی ،به مفهوم دقیق کلمه با ابعادی فوق العاده اند.آنان بیانگر وسعت مسئله ی روانی به صورت تصاویر قدرتمندند ."(یونگ، روح و زندگی ص 392 ترجمه دکتر لطیف صدقیانی- نشر جامی) بسیاری از بیماران روان نژند از فقدان معنا در زندگی رنج می برند. فلسفه ی زندگی اگر توأم با معنا داری هستی و وجود باشد،انسان آرامش و امید و به قول پل تیلیش شجاعت زیستن می یابد. ولی اگر زندگی با فقدان معنا توأم باشد فرد دچار اضطراب و کشمکش درونی می شود." زندگی برای روان نژند پوچ و رنج آور می شود، رنجی دروغین که به ازهم گسیختگی شخصیت فرد می انجامد. یکی از اهداف روان درمانی تلاش برای معنادار کردن رنج فرد است،رنجی که فرد را با خود ، با خدا و با هم نوعانش یگانه می کند. رنجی اصیل که خاصیت درمان کننده دارد و شفابخش است."(مورنو، ص 258 یونگ ،خدایان و انسان مدرن- ترجمه داریوش مهرجویی) یونگ توضیح مفصلی راجع به خاصیت روان درمان گرانه ی دین و مفهوم خدا می دهد و آن را حاصل بیش از 45 سال تجربه های بالینی می داند و حتی برای احکام و دگم ها و آداب و شعائر دینی خاصیت شفا بخشی قائل است. " دگم ها برای بیماری های روحی نظام هایی شفا بخشند، چرا که قادرند ارزش های عاطفی سهمگین ضمیر ناآگاه را مهار کنند . بدین سان این دگم ها انسان را در برابر عوامل مرموزی که در ژرفنای روح او می زیند حمایت می کنند. در واقع قصد و غرض دگم ها و آیین ها ی پرستش نیز همین بود که بسان سد و حصار مقابل خطرات ناشی از ضمیر ناآگاه یعنی مخاطرات روح بایستند. ...از آنجا که مذهب پروتستان دگم نداشت فاقد سد و حصار حمایت کننده بود ،و بنابراین انرژی رها شده به مجرای کنجکاوی و دقت علمی وارد شد. بسیاری از پروتستان ها احکام جزمی را رها کردند تا علم را در آغوش گیرند، و بدین سان اروپا زاینده ی هیولاهایی شد که بخش عمده ای از کره زمین را بلعیدند. ...فقدان روحیه ی دینی در انسان اختلالات و تشویش های روانی طبیعی تولید می کند.ممکن است ذهن آگاه این تشویش ها را نادیده بگیرد ، ولی محرک آنها جایی جز در ضمیر ناآگاه نیست،و هر چه من سعی کند بیشتر آنها را سرکوب کند،اختلالات بیشتر و خود مختاری و قدرت عقده های ناآگاه جمعی نیز افزون تر می شود. دین ، به این معنا، خود شکلی از روان درمانی است. یکی از مهمترین عوامل یاری دهنده به فرایند روان شناختی سازگاری با محیط است. بنابراین چون دین دارای نیاز و ضرورتی روان شناختی در انسان است ،هر گاه فکر و ذکر انسان از روح خدا خالی گردد ، جای او را جانشینی ناهشیار فرا می گیرد. در این حال انرژی ضمیر ناآگاه ، محروم از سد و حصار ایمنی دگم ها ،به فاشیسم و کمونیسم و هیتلریسم وغیره پناه می برد. یعنی هیولاهای مدرنی که به قصد بلعیدن زمین به پا خاسته اند. خدایان خوفناک ما تنها نام خود را تغییر دادند و اینک ایسم های گوناگون نام دارند. "(مورنو، صص 98-99،ترجمه داریوش مهرجویی) در واقع یونگ ایسم ها و ایدئولوژی های دوران مدرن را ادیان و خدایان ناخودآگاه جایگزین ادیان واقعی میداند که وعده ی رستگاری اخروی را با بهشت زمینی تعویض نموده اند.بهشتی که صرفآ یک رویا بود و نه تنها هرگز تحقق نیافت ، بلکه موجب رشد انواع یأس ها و سرخوردگی و بیماری های روانی دیگر شد. بیماری هایی که تنها با بازگشت عامل مذهبی درمان می یابند ." یونگ بر آن است که بسیاری از روان نژندی ها هیچ گاه درمان نمی یابند، مگر آنکه شریطی پیش آید که عامل مذهبی بتواند دوباره به بیمار بازگردد. ... همراه با کاهش حیات دینی ، روان نژندی نیز افزایش می یابد. "(مورنو، ص 100،ترجمه داریوش مهرجویی)

از نظر یونگ بی توجهی ، سرکوب و نادیده انگاشتن خدا ،امر قدسی و عامل های دینی ، قضیه را حل نمی کند فقط مشکلات روحی را افزایش می دهد و عقده های سرکوب شده به صورت ایسم ها و ایدئولوژی های یوتوپیایی خود را نمایان می نماید . یونگ می گوید :" آنهایی که خدا را در دلشان سرکوب کرده اند و هیچ گاه به زبان مذهبی نیندیشیده اند، مسئله همچنان لاینحل باقی می ماند.زیرا همگان ، حتی ناهشیارانه، خواهان خدا هستند و هنگامی که عامل مقدس نادیده انگاشته یا سرکوب می گردد،جای خالی آن را رویاها ،حکایات ،افسانه ها ،بهشت های زمینی ،سوپر من ها و انواع خدایان بشری فرا می گیرد. "(مورنو، صص 225-226،ترجمه داریوش مهرجویی)

یونگ چنان بر این عقیده خود راسخ است که حتی فروید را به عنوان شاهد و نمونه ی مؤید نظر خود مثال می زند. او در مورد فروید می گوید :" هنوز به روشنی به یاد دارم فروید با چه لحنی به من گفت: " یونگ عزیز،قول بده که هیچ گاه فرضیه ی جنسی را طرد نکنی مهمترین مسئله همین است. ما می باید از آن یک حکم جزمی دیگر بسازیم ،برج و بارویی تزلزل ناپذیر"... از این حرف او حیرت کردم و شرمگین شدم .یک چیز واضح بود : فروید که همواره به لا مذهبی خود می بالید ، اینک دگم و حکم جزمی بر پا می ساخت، یا بهتر، جای خالی خدای حسودی را که از دست داده بود ، با تصویر مؤثر دیگری پر کرده بود، تصویر تمایلات جنسی . "(مورنو، ص 271 ،ترجمه داریوش مهرجویی) گمان می کنم از این نظر پدیده ها یا ایدئولوژی هایی نظیر کمونیسم و فاشیسم وسنت گرایی و بنیادگرایی دینی را از بعد روان شناختی آن بتوان توجیه و تفسیر کرد.تذکر این نکته نیز لازم است که یونگ برای دست یافتن برای مقام فردانیت ، ضروری می داند که باید از فرافکنی دست برداشت . یا فردانیت زمانی تحقق می یابد که از فرافکنی به بیرون از خود، که چون فرمان خدایان از بیرون بر ما فرمان می رانند دست کشید، تا بتوان نیروها و ارزش های درون را به آگاهی درآورد.او می گوید :" فردانیت تنها آنگاه تحقق می یابد که فرد از فرافکنی بر مسیح بیرونی ، یعنی مسیح تاریخی و متافیزیکی دست برکشد و مسیح درونی را بیدار کند... خویشتن ( یا مسیح)، بدون دست برداشتن از فرافکنش های بیرونی نمی تواند به آگاهی در آید و واقعیت یابد." ایمان به معنی مسیحی اش متضمن یک خدای برین است و نیز یک مسیح تاریخی .اما از آنجا که فرافکنش صرفآ دینی ممکن است روح آدمی را از ارزش های خویش محروم سازد و چون دگم ها فرانمود درونه ها ی ناآگاه جمعی اند، این درونه ها در نهایت به ضمیر ناآگاه تعلق دارند ،نه به خدایان بیرونی ، که بر آنان فرافکنده شده اند.پس دست کشیدن از فرافکنش نتیجه ی طبیعی آرای یونگ است .جوزف ،ال هندرسون می گوید :" یونگ دین را از قید دگم ها می رهاند و به من نشان می دهد چگونه ازفرافکنش نادرست دست بردارم." سرانجام یونگ از هرگونه دلالت خارجی دست برمی دارد؛ هر چند که دست کشیدن از فرافکنش خطرناک است و تنها به تنی چند از خواص توصیه می شود، آن هم در پایان فرایند فردانیت.چه در غیر آن صورت دست کشیدن از فرافکنش خطر تورم را پیش می کشد و احساس این که انسان به جلال و جبروت خدایی دست یازیده است."(مورنو، صص 101-102،ترجمه داریوش مهرجویی)
/ 1 نظر / 66 بازدید
Reza

با سلام خدمت شما همکار وبلاگ نويس عزيز اين پيغام را براي شما ارسال کردم تا عرض کنم سوسا وب تولز ( ارائه دهنده ابزار رايگان وبلاگنويسان ) ابزار رايگان جديد و متفاوت خودش را اضافه کرد... در ضمن با قرار دادن ابزارهاي سوسا وب تولز در وبلاگ خود مي توانيد به صورت اتوماتيک در قرعه کشي بزرگ ما شرکت کنيد. جوايز ناقابل اين دوره قرعه کشي: 1- يک لپ تاپ دل براي يک نفر 2- چهار ميني لپ تاپ براي چهار نفر 3- پنجاه فلش مموري 16 گيگ سيليکن پاور براي 50 نفر منتظر حضور گرمتون هستم با تشکر http://susawebtools.ir