روانشناسی تحلیلی و رویا قسمت سوم

 

در مورد قسمت آرکتایپ، یونگ تئوری قوی‌ای ندارد. بنابراین ترجیحا تعدادی از داده‌های تجربی - رویاها -یونگ را ارائه می‌کنم که قسمت قوت تئوری یونگ است تا در پذیرش وجود آرکتایپ‌ها قانع شوید. بدون ارائه‌ی تئوری خاصی خود یونگ اینها را بازمانده‌ی تجربیات اجدادمان می‌داند.

یک ملاک برای اینکه کدام شیوه‌ی تعبیر رویا بهتر است مراجعه به رویاهای شخصی خود و مقایسه‌ی تعبیرهایی است که روش‌های مختلف ارائه می‌کنند. هرچند این تجربه و ملاک یک ملاک شخصی است و قابل انتقال نیست.

از دیدگاه یونگی غیر از اینکه مشابه ایده‌ی فرویدی اطلاعاتی در مورد عقده‌ها و مشکلات روانی یا مشکلاتی که از کودکی باقی مانده‌اند ظاهر می‌شوند حقایقی در مورد زندگی رویابین یا آینده یا تحلیل‌هایی در مورد موقعیتی که رویابین در آن قرار گرفته است منتقل می‌شود.

فعالیت خودبه‌خود ناخودآگاه برای رسیدن به تعادل دینامیک نه انتقال پیام به ما

یونگ معتقد نیست که ناخودآگاه غم‌خوار ماست و رویاهایی را ترتیب می‌دهد که اطلاعاتی در مورد اصلاح رفتار ما در زندگی بدهد ولی اگر اینطور نگاه کنیم مشکلی پیش نمی‌آید مثل اینکه داریم با یک زبان High Level صحبت می‌کنیم. می‌گوییم که ناخودآگاه فلان پیام را به ما داد ولی بر اساس تئوری یونگ واقعیت این است که ناخودآگاه دارد برای خودش کار می‌کند. تعادل‌هایی بهم خورده و دارد به سمت تعادل برمی‌گردد حرکت‌هایی در هنگام خواب در مسیر رشد ایجاد می‌شود.

- بدست آوردن تحلیل رویای یونگی با تعمیم مفهوم آرزوی فرویدی

در جلسه‌ی قبل سعی کردم نشان دهم که بدون کنار گذاشتن مبانی بوجود آمدن رویای فرویدی بلکه با تعمیم آنها و عمیق‌تر کردن ناخودآگاه و اضافه کردن دینامیک بودن مفهوم تعادل همه‌ی چیزهایی که یونگ می‌گوید را بدون کنار گذاشتن تئوری فروید بدست آوریم. در تئوری فروید این نگاه وجود دارد که یک آرزویی وجود دارد و رویا آن را برای ما تحقق می‌بخشد. علت این دیدگاه این است که در تئوری فروید رویا را انرژی‌های روانی ایجاد می‌کنند و انرژی‌های روانی در یک جهت خاص برای از بین بردن تنش و لذت بردن جاری می‌شوند. تنها چیزی که می‌تواند در خواب باعث جاری شدن انرژی و بوجود آمدن تصاویری باشد این است که لذتی در کار باشد و یک دور شدن از تنشی در کار باشد. در دیدگاه فرویدی سمبولیک بودن و محتوای نهفته‌ی رویا که با یک سری اعوجاج‌هایی از آرزوی واقعی در رویا تحقق یافته‌اند برای این است که تحقق رویای سرکوب‌شده قابل تحمل باشد. پسری که در عقده‌ی ادیپی‌اش مرگ و کشتن پدرش بوده اگر در رویا ببیند که پدرش را می‌کشد مسلما برایش قابل تحمل نیست پس می‌بیند که خواب به طریقی که به ربط نداشته از دنیا رفته. فروید تاکید می‌کند که حتی در چنین شرایطی در خواب او گریه‌وزاری هم می‌کند و همه چیز طبیعی جلوه می‌کند. ولی محتوای پنهان تحقق آرزوی مرگ پدر است.

این ایده‌ی تحقق آرزو را می‌توان حفظ کرد و همزمان نگاه یونگی به ناخودآگاه را با آن آمیخت. در نگاه یونگی ناخودآگاه چیزی نیست که از آروزی کودکی و تجربیات شخصی آمده باشد. این فقط بخش کوچکی از ناخوداگاه است بلکه آرزوهای ناخودآگاه آرزوهای مکانیسم‌های حیاتی و روانی ما هستند مثلا میل به تعادل داشتن. می‌توان گفت که تمام مکانیسم‌های حیاتی ما میل دارند که به تعادل برسند و همچنین رشد کنند. این مفهوم آرزو را می‌توان نگاه کرد ولی خیلی ناخودآگاه‌ترش کرد به این معنی که نه اینکه خود شخص واقعا چنین آرزویی را در خوداگاهش کرده باشد.

داده‌های جدید ژنیتیک نشان می‌دهد که ۹۹٫۹ ژنوم انسان‌ها مشترک است. تمام تفاوت‌ها مثل تفاوت در چهره و غیره در آن یک هزارم است. اشتراک بین انسان‌ها بسیار زیاد است. اینکه وضعیت تعادل در انسان‌ها چیست تقریبا در همه‌ی آدم‌ها ثابت است. ولی باز حتی به این توجه کنید که باز بدون نیاز به پذیرش اینکه این حالت تعادل در همه‌ی انسان‌ها یکسان است به هرحال در هر انسانی یک تعادل خاص وجود دارد که سیستم سعی می‌کند به آن دست یابد.

  • سوال از طرف جمع که

ایرادی در نظریه‌ی تکامل الان مطرح شده که اگر این حرف‌ها را بپذیریم اوضاع آن ایراد بدتر می‌شود.

جواب آن ایراد به نظر من اینقدر واضح است که چندان تضعیف کردن یا تقویتش چیزی را تغییر نمی‌دهد. به نظرم زیست‌شناسان باید دنبال مکانیسم‌های غیر از موتاسیون به معنای فعلی‌اش باشند برای تغییر موجودات. نه اینکه نظریه‌ی تکامل رد می‌شود. به نظر من آن ایراد، ایراد درستی است. زیست‌شناسان باید بپذیرند که این شیوه‌ی موتاسیون پیدا شده پر ژن‌ها برای روند تکامل کافی نیست. نظریه‌ی داروین بر اساس این است که در زمان زادوولد تغییرات جزئی‌ای ایجاد شود. اینکه این گام‌هایی که به طور تصادفی انجام می‌شوند چه طولی داشته باشند در نظریه‌ی داروین بحث نمی‌شود چون داروین وارد این موضوع که مکانیسم این جهش‌ها چیست نمی‌شود. بعد از پیشرفت ژنتیک و کشف DNA در دیدگاه نئوداروینیسم می‌گویند آن گام‌های تصادفی که داروین فرض کرده بود همین موتاسیون است که ما می‌گوییم. آن ایراد این است که این جهش‌های کوچک که چیز خاصی هم نیستند چیزی نیستند که بتوانند این سلسله‌ی موجودات را بتواند در این زمان کوچک از هم جدا کند و این گونه‌ها بوجود بیایند. اشکال اساسی که وجود دارد. منتها در اساس تئوری داروین بلکه در اینکه آیا جهش‌هایی که در زیست‌شناسی بهش معقدیم کفایت می‌کند که این تئوری کار کند یا نه. مکانیسم‌های پیچیده‌تری باید باشد. در ۱۰ سال اخیر خیلی زیست‌شناس‌ها به چیزی که به آن انتقال ژن افقی می‌گویند توجه کرده‌اند یعنی انتقال ژنی که بین دو موجود زنده‌ی در حال حیات بوجود می‌آید. این در موجودات ماکروسکوپیک خیلی نادر مشاهده شده و لی الان داده‌ها در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که تغییرات ژنوم در باکتری‌ها به شدت تحت تاثیر انتقال ژن افقی هستند. به هرحال مکانیسم‌هایی باید پیدا شود. گستگی گونه‌ها و فاصله‌شان و اینکه در زمان مشخصی این اتفاق‌ها افتاده به نظر می‌آید که موتاسیون به اندازه‌ی کافی ابزار مناسبی برای توجیه نیست. این را هم به یاد داشته باشیم که واژه‌ی evolution که به معنای تطور است نه معادلی فارسی آن یعنی تکامل.


ناخودآگاهی یونگ نسبت به فروید خیلی عمیق‌تر و خیلی از خودآگاهی دورتر است. در تمام کاربردها به عنوان یک ملاک اینکه چقدر از خودآگاهی دور شده باشیم.

نظریه‌ی یونگ و فروید هرکدام در یک حیطه‌هایی بیشتر کاربرد دارند. در نقد ادبی یا نقد سینما نظریه‌ی فروید بیشتر کاربرد دارد. برای اینکه وقتی یک هنرمند یک فیلم را بوجود می‌آورد نمی‌توان گفت در یک حالت ناخودآگاهی خیلی عمیق قرار دارد هرچند که با خودآگاهی کامل هم شاید نباشد. اینکه مثلا چرا یک شخصیت را در یک جای داستان گذاشته و یک شخصیت در یک جای داستانش می‌میرد چیزی است که از جایی بین خودآگاهی و ناخودآگاهی می‌آید. در عوض اسطوره‌ها را با تئوری یونگ خیلی بهتر می‌توان تحلیل کرد. یک اثر هنری همزمان می‌تواند ۳ لایه داشته باشد. لایه‌ی خودآگاه که خود هنرمند فکر می‌کرده دارد می‌سازد. لایه‌ی ناخودآگاه شخصی که با تحلیل فرویدی در می‌آید و لایه‌ای زیر آن ممکن است چیزهای اسطوره‌ای است که به زندگی شخصی انسان ربطی ندارد. اینکه یاد بگیریم که این سه لایه را با هم ببینیم مستلزم این است که از روش‌های تحلیل مناسب استفاده کنیم. خود رویای یک آدم می‌تواند در سطوح مختلفی اتفاق بیافتد. ما وقتی به یک رویا نگاه می‌کنیم باید ببینیم که رویا در چه سطحی رخ می‌دهد. اگر شما تشخصی بدهید که یک رویا به شدت یک رویای شخصی است و مرتبط با آرزوها و مسایل کودکی استفاده از نظریه فروید یا روش تداعی آزاد می‌تواند مفید باشد.

منبع: مکتب زوریخ

/ 0 نظر / 45 بازدید