روانشناسی تحلیلی و رویا - قسمت اول

شدت و ضعف تداعی‌هایی از این دست بسته به اهمیت نسبت درک در چهارچوب شخصیت کلی، یا بسته به طبیعت انگاره‌های دیگر و حتی عقده‌هایی که در ناخودآگاه ما جمع شده‌اند ممکن است به تغییر شخصیت «عادی» مفهوم بینجامد و شاید حتی در خلال وارد شدن به زیر آستانه خودآگاه تبدیل به چیزی کاملاً متفاوت شوند.


اگرچه جنبه‌های نیمه خودآگاه آنچه بر سر ما می‌آید ظاهراً نقش ناچیزی در زندگی روزمره‌مان ایفا می‌کند، اما در تجزیه و تحلیل خواب، چون روانشناس با تصورات ناخودآگاه سروکار دارد، نقش مهم دارند، چرا که در واقع ریشه‌های تقریباً نادیدنی اندیشه‌های خودآگاه ما هستند.


به همین سبب است که اشیا یا برون‌ذهن‌ها یا انگاره‌های پیش پا افتاده ممکن است در خواب چنان معنای روانی شدیدی بگیرند که موجب شوند از خواب آشفته‌مان بپریم هر چند خوابی که دیده‌ایم بسیار هم معمولی بوده باشد.


«ما در زندگی روزمره خود ناگزیریم مطالب را تا حد امکان دقیق بیان کنیم و آموخته‌ایم اندیشه‌ها و تمایلات خود را از زیور طبع بزداییم و خود را از ویژگی‌های کیفیت روحیه بدوی محروم کنیم. بیشتر ما تمام تداعی‌های روانی و‌هم‌آور هر انگاره یا هر چیز دیگر را به ناخودآگاه خود فرستاده‌ایم، در حالی که انسان بدوی هنوز این خواص روانی را باور دارد. او برای حیوانات، گیاهان، سنگ‌ها قدرت‌هایی قایل است که به نظر ما عجیب و پذیرش ناپذیر می‌آید.


دنیای ما تماماً «عینی» شده و از آنچه روانشناسان هویت روانی یا «مشارکت‌های عرفانی» می‌نامند، تهی شده‌ایم. دقیقاً همان‌ هاله تداعی‌های ناخودآگاه است که به زندگی انسان‌ بدوی رنگ و روی خیالی می‌دهد. ما به اندازه‌ای از این همه بی‌بهره شده‌ایم که اگر با فردی با چنین خصوصیاتی روبرو شویم با وی احساس بیگانگی می‌کنیم. این پدیده‌ها در زیر آستانه خودآگاه ما مانده‌اند و اگر بر حسب اتفاق بروز کنند تا آنجا پیش می‌رویم که آن را رویدادی غیرمعمول قلمداد کنیم.»1


یونگ در این زمینه بارها انسان متمدن را با انسان بدوی مقایسه کرده ، همان گونه که این مقایسه‌ها برای فهم گرایش انسان‌ به آفرینش نماد و نقش خواب در پیدایش آن بسیار مهم است. چرا که در بسیاری از خواب‌ها با نمایه‌ها و تداعی‌هایش شبیه انگاره‌ها، اسطوره‌ها و آداب مذهبی بدوی‌ها روبرو می‌شویم.


این مقایسه در واقع در بسیاری از رفتارهایی که به صورت هنر ارائه شده نماد گرایی و آفرینش نماد به وضوح دیده می شود و انسان امروزی را طوری نشان می دهد که هنوز در بدویت خود بسر می برد ، این در حالی است که به قول یونگ کهن الگوهایی وجود دارد که از طریق ممکن می تواند به منصه ظهور برسد .


فروید این نمایه‌های رویایی را «بقایای کهنه» نامیده است. اصطلاح نشان می‌دهد که این نمایه‌ها عناصر روانی بسیار قدیم می‌باشند که در ذهن بشر باقی مانده‌اند و این شبیه نقطه نظر کسانی است که ناخودآگاه را به مثابه ضمیمه ناب خودآگاه (یا روشن‌تر بگوییم به منزله زباله‌دان تمامی آنچه خودآگاه نمی‌خواهد) می‌انگارند.


یونگ می گوید : «من دریافتم که تداعی‌ها و نمایه‌هایی از این دست بخشی از کمال ناخودآگاه هستند و نزد تمام خواب بینندگان خواه با فرهنگ‌ یا بی‌سواد، باهوش یا کودن وجود دارند و به هیچ وجه تفاله‌های زاید ادراک نیستند. آنها به سبب مختصات «تاریخی» خود کارکرد و ارزش ویژه خود را دارند.


آنها پلی هستند میان شیوه بیان اندیشه‌های خودآگاه و شیوه توصیفی ابتدایی‌تر، رنگین‌تر و سرشار از تصویر. افزون بر این چنین شیوه توصیفی، مستقیم با احساس‌ها و عواطف ما سروکار دارد. این تداعی‌های «تاریخی» جهان عقلایی خودآگاه را با دنیای غریزه‌ها پیوند می‌دهد.»2 یونگ در ادامه به تمدن امروزی اشاره می کند که می خواهد خاری از گذشته باشد و چنین توصیف می کند که «ما در زندگی متمدن خود بسیاری از انگاره‌ها را از نیروی عاطفی‌شان تهی کرده‌ایم و در برابر آنها واکنش نشان نمی‌دهیم و اگرچه در گفتار خود آنها را به کار می‌گیریم و یا وقتی دیگران آنها را به کار می‌گیرند برخوردی متعارف می‌کنیم، اما در واقع هیچ گونه تأثیر ژرفی بر روی ما نمی‌گذارند و برای اینکه پاره‌ای موضوع‌ها بر ما تأثیر بگذارند و رفتار و کردارمان را دگرگون کنند، به چیزی مؤثرتر نیازمندیم و این همان چیزی است که زبان رویاها دارای آن می‌باشند، زیرا نمادهای رویا دارای چنان نیروی روانی هستند که ناگزیرمان می‌کنند متوجه‌شان شویم.


نباید پژوهش درمورد خواب را دست کم گرفت. خواب از ذهنیتی سرچشمه می‌گیرد که کاملاً بشری نیست. به نظر زمزمه‌ای می‌آید نشأت گرفته از طبیعت، از زیبایی و سخاوتمندی و البته گاه از خشونت. اگر بخواهیم این ذهنیت را توصیف کنیم بدون شک اساطیر باستان و یا انسان‌های بدوی بیشتر گویا هستند تا تکیه کردن بر خودآگاهی انسان امروزی.


انسان بدوی بسیار بیشتر متضاد غریزه‌های خود می‌باشد تا انسان «معقول» امروزی که آموخته چگونه خود را مهار کند. ما در فرایند تمدن خود دیواری محکم و نفوذناپذیر میان خودآگاهی خود را از بنیان اندامی پدیده‌های روانی جدا کرده‌ایم. خوشبختانه ما لایه‌های غرایز اساسی خود را از دست نداده‌ایم. البته اگر چه این غرایز نمی‌توانند خود را جز با زبان نمایه‌های تصویری بیان کنند اما به هر رو بخشی از ناخودآگاه ما را تشکیل می‌دهند.»3

پاورقی:
1- انسان و سمبولهایش – کارل گوستاو یونگ – ترجمه دکتر محمود سلطانیه – چاپ دیبا – چاپ اول  صص 48-53
2- پیشین ص 55
3- پیشین صص 56-62

 منبع : مکتب زوریخ

/ 2 نظر / 55 بازدید
سلام دوست عزیز

خوشحال ميشيم به جمع ما بپيونديد و در کنارمون باشید محيطي صميمي و محلي براي فعاليت در دنياي مجازي چت باكس براي اعضا آپلود فايل www.up.perfo.ir مخفي ياب ياهو www.yahoo.perfo.ir ويرايش گر آنلاين http://htmledit.perfo.ir/ منتظرتان هستيم www.perfo.ir[/QUOTE] [خجالت]