روانشناسی تحلیلی و رویا قسمت چهارم

مکتب یونگ و رویا -2 

مقایسه‌ی کار یونگ و فروید

میزان ثبات سمبل‌ها در یونگ به دلیل اعتقاد به ناخودآگاه جمعی بیشتر از فروید است. یونگ هم معتقد است که نمی‌شود برای سمبل‌های رویا دیکشنری درست کرد و معنی سمبل به محتوای رویا ربط دارد هرچند که ممکن است به کل بی‌ربط به معنی آن در کتاب‌های سمبلیسم نباشد.

ایده‌های فروید نظریه‌پردازی قوی‌ای دارد ولی ایده‌های یونگ بیشتر تجربی‌اند. یونگ خیلی در مورد اینکه ناخودآگاه جمعی چطور شکل می‌گیرد یا چرا اینطوری است و سمبل‌ها معنای ثابت دارند طفره می‌رود.

روش علمی

کاری که یونگ می‌کند همان استفاده از روشی است که ما به آن روش علمی می‌گوییم. آدم‌هایی مثل کپرنیک و گالیله به‌شدت تجربه‌گرا بودند و حرف‌هایی می‌زدند که دلیل نظری برای زیربنای آن نداشتند. درحالیکه طبیعات ارسطو به‌نظر می‌آمد که از یک پایگاه منطقی خیلی محکمی برخوردار بود. اینکه چقدر عقلگرا باشیم و از یک اصول و مبانی روشنی شروع کنیم و تئوری بسازیم و سعی کنیم که factها را توجیه کنیم یا اینکه برعکس تجربه‌گرا باشیم و بعد از جمع کردن یک سری fact سعی کنیم تئوری بسازیم رویکردهای مختلفی هستند. حالتی که کپرنیک و گالیله در آن بودند حالتی است که یونگی‌ها الان در آن هستند. ساختن یک نظریه‌ی زیربنایی برای یونگ ممکن است از science موجود فراتر برود. همانطور که کارهای تیکوبراهه و کپلر بر اساس مفروضات ارسطو قابل توجیه نبودند. نکته‌ی مهمتر اینکه اساس انقلاب علمی این بود که ما اصولا از توجیه دادن هرچیزی معاف شویم و کافی است که مدلی ارائه دهیم که factها را توجیه کند بدون پاسخ به این سوال که چرا درست است همانطور که نیوتن تئوری خودش را ساخت ولی به‌هیچ‌وجه توضیح نمی‌داد چرا قانون‌هایش درست است می‌گفت فرض کنید که درست است بعد می‌بینید که همه‌ی چیزها را توجیه می‌کند. در طبیعات ارسطو با آنچه که نیوتن ارائه کرد از این جهت متفاوت بود که طبیعات ارسطو از نقطه‌ی صفر شروع می‌کرد و همه‌ی چیزها رو توضیح می‌داد تا نهایتا به توجیه factها می‌رسید. در دوران انقلاب علمی fact جمع کردن و تجربه کردن بر وسواس بر ساخت نظریه و مجاز شدیم مفروضاتی در مورد پدیده‌ها و قوانین طبیعت داشته باشیم بدون اینکه توجیه کنیم از کجا آمده‌اند و چرا اینطور است.

در کار تعبیر رویا هم می‌توانیم چنین کاری کنیم factها را جمع کنیم رویا را تفسیر کنیم و امیدوار باشیم که در آینده یک تئوری کامل به تدریج بوجود آید که چیستی سمبل‌ها را توضیح دهد.

نمادها

توجه کنید که نمی‌شود برای سمبل‌های رویا دیکشنری درست کرد و معنی سمبل به محتوای رویا ربط دارد هرچند که ممکن است به کل بی‌ربط به معنی کلاسیکش نباشد.

حیوانات و گیاهان

برخلاف حیوانات که اشاره به جنبه‌های غریزی و حیوانی درون ما می‌کنند گیاهان معنای سطح بالایی از نظر روانی و معنوی دارند. گیاهان اشاره به جنبه‌های معنوی‌تر حیات می‌کنند گیاه نشان‌دهنده‌ی حیات به معنای مطلقش هست. دیدن یک باغ یا قدم زدن در یک باغ می‌تواند به معنی ورود به یک دوره‌ی سرزندگی باشد. شیرینی در رویا جانشین شهوت می‌شود. پایین‌ترین سطح یا زیرشاخه در درخت غریزه‌ی جنسی که شامل عشق و تشکیل خانواده و پدر یا مادر شدن است شهوت است. بلافاصله انرژی ایجاد می‌کند. شهوت به صورت آتش هم ممکن است ظاهر شود. میوه‌های شیرین یک خورده سطحش از شهوت بالاتر است شاید به معنای عشق‌های همراه با شهوت باشد مانند میوه‌های گلابی یا هلو در رویا. کیک یا بودن در قنادی و شیرینی ساختگی اشاره به شهوت خالص می‌کند. یک کسی که برای پیدا کردن مورد ازدواج به یک فردی که دخترهایی را معرفی می‌کرده چنین رویایی دیده: خواب دید که رفته میوه‌فروشی و میوه‌فروش یک گونی پر از میوه به اون داد. وقتی که باز می‌کند می‌بیند که یک سری میوه‌ی کبک‌زده یا خراب است در صورتی که در رویا به عنوان میوه‌های سالم به او فروختند مثل هلو یا گلابی پوسیده.

منبع : مکتب زوریخ

/ 0 نظر / 18 بازدید